عشق یا نفرت-Love or hate تلخی مرگ و شیرینی زندگی آنقدر ارزش ندارد که شرافت خود را زیر پا بگذاریم.
| ||
|
سلام. من میلاد دوست صمیمی علی(مدیر وبلاگ)هستم.بچه ها متأسفانه علی دیگه قادر به همراهی و اداره کردن وب نیست.امیدوارم جایگزین مناسبی برایش باشم. بچه ها علی بعد پشت سر گذاشتن سخت ترین شیمی درمانی که داشت حالش خوب شد.بدنش ضعف کلی داشت.ساعت23:15امشب بود که ناگهان حالش بد شد.الانم بستری شده بیمارستان و حالش اصلا خوب نیست. سرنوشت بدی در انتظارش هست.خودش دوست نداشت شیمی درمانی بشه،از آخرش خبر داشت.بچه ها بیاین دعا کنیم که خدا هرچه سریعتر هرچی مصلحتش هست همان بشه و راحت بشه.من باهاش زندگی کردم.آدمی هست که انگار از همه چیز خبر داره حتی از آینده.علی از مردن خودش مطمئن هست و منم مطمئنم،چون به حرفهاش ایمان دارم. علی همیشه راهی را رفت که ما اصلا بهش فکر نمیکردیم،حرفهایی میزد که ما به عمرمان نشنیدیم.هیچ وقت به هیچ کس وابسته نشد حتی به خانوادش و من که مثل داداش واسش بودم.علی همیشه دوست داشت ما جوونها را به راهی ببره که خودش رفته بود راهی که نهایت عشق و حقیقت خدا را نشان میداد. خیلیها از اینکه رهاش کردن و یا از دستش دادن خیلی پشیمان هستن.به خدا نمیخوام ازش تعریف کنم و دارم عین حقایق را میگم.علی از جنس ما نبود.خودش همیشه میگفت یک اشتباهی هست و اشتباه این دنیا پیاده شده است و مال این دنیا نیست.علی هیچ وقت ناامید نبود و حقایق را به روشنی میدید.شاید ما از این چیزها ناراحت بشیم ولی علی قلب و روح بزرگی داشت. بهم گفت:میلاد من دیگه عمری در این دنیا نخواهم داشت،و از تمام آدمها واسم حلالیت بگیر. بچه ها علی هیچ وقت گریه نکرد،هیچ وقت از کسی ناراحت نشد ولی تا بردیمش بیمارستان چشماش پر از اشک بود و میگفت دل شکسته هست از یک نفر.گفت اسمش را نبرم و گفت این را بهش بگم که هیچ وقت به خاطر ترحم و دل سوختن برای کسی،او را دوست نداشته باشیم زیرا بیشتر قلبش به درد می آید. بچه ها علی مرد بزرگی بود،هیچ کسی اون را نشناخت.به نظر من گمنام داره از پیشمون میره.این حقش نبود که بعد از این همه خدمت به جوونها اینجور دلش بشکنه و از میان ما بره. بچه ها دوستم احسان بهم زنگ زد که علی 20دقیقه پیش جانش را به خدا تسلیم کرد و به آرزوی قلبیش رسید. دیگه نمیتونم ادامه بدم از بس دارم گریه میکنم. روحش شاد. به قول علی:زیباییها برای تو نه بخاطر خوبیهاش،بخاطر تحمل تو در برابر بدیهاش.
نویسنده:میلاد نظرات شما عزیزان:
واقعا متاسفم
غم های خودمو به کل فراموش کردم ایشاا... روحش شاد باشه
سلام اقا میلاد یعنی چی که میگی جانش را به خدا تسلیم کرد من امشب باهاش اس بازی میکردم ساعت 11 بود باور نمیکنم توروخدا بیا و خبرو بهم بگو یه ساعته دارم بهش زنگ میزنم جواب نمیده منتظزم من باور نمیکنم به خدا باور نمیکنم
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
متأسف شدم واقعأ؛ خدا بیامرزتش.
![]() ![]() ![]() موضوعات مرتبط: برچسبها:
|
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |